الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

249

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

تو بندهء اويى ، كيست ؟ آيا از پادشاهان زمين است ، يا از پادشاهان آسمان ؟ مرا خبر ده از پسر خويش كه بندهء خداى آسمان ، يا بندهء خداى زمين است ؟ هر چه مىخواهى بگو تا با تو خصومت كنم » . هشام بن حَكم مىگويد كه : من به آن زنديق گفتم كه : آيا جواب او را نمىگويى ؟ گفتار مرا قبيح شمرد ، بعد از آن ، حضرت فرمود كه : « چون از طواف فارغ شوم ، بيا به نزد ما » . چون آن حضرت از طواف فارغ شد ، آمد و در پيش روى آن حضرت نشست ، و ما در نزد آن حضرت جمع بوديم . حضرت به آن زنديق فرمود كه : « آيا مىدانى كه زمين را زير و بالايى هست ؟ » عرض كرد : بلى . فرمود كه : « در زير آن داخل شده‌اى ؟ » عرض كرد : نه . فرمود : « پس چه مىدانى كه در زير آن چه چيز است ؟ » عرض كرد كه : نمىدانم مگر اين‌كه مظنّه دارم كه در زير آن چيزى نيست . حضرت فرمود كه : « مظنّه ، عجز و درماندگى است از براى آن‌كه يقين نمىداند » . بعد از آن حضرت فرمود كه : « آيا به آسمان رفته‌اى ؟ » عرض كرد كه : نه . فرمود كه : « مىدانى كه در آن ، چه چيز است ؟ » عرض كرد : نه . فرمود : « از تو تعجب مىكنم كه به مشرق نرسيدى و مغرب را نديدى ، و در زمين فرو نرفتى و به آسمان بالا نرفتى ، و از آنجا نگذشتى كه آنچه در پس آنهاست بدانى و حال آن‌كه تو آنچه را كه در اينهاست انكار مىكنى . آيا عاقل انكار مىكند آنچه را كه نمىداند ؟ » زنديق گفت كه : هيچ‌كس غير از تو با من به اين طريق سخن نگفت . حضرت فرمود : « پس تو از آنچه شنيدى در شك و شبهه‌اى ، و مىگويى كه شايد چنين باشد و شايد كه نباشد » . زنديق عرض كرد كه : شايد اين باشد . حضرت فرمود كه : « اى مرد ، آن‌كه نمىداند ، حجتى ندارد بر آن‌كه مىداند و از براى جاهل ، حجتى نيست . اى مرد مصرى ، از من بفهم و يادگير ؛ زيرا كه ما در خدا هر گز شك نمىكنيم . آيا آفتاب و ماه را نمىبينى ؟ و شب و روز را نمىنگرى كه در يكديگر داخل مىشوند و به يكديگر مشتبه نمىشوند با اين‌كه بر يك نسق‌اند و بر مىگردند تا به مرتبه‌اى كه داشته‌اند ، مىرسند و از اين چاره‌اى ندارند و ايشان را مكانى نيست ، مگر همان مكانى كه دارند در وقت رفتن و برگشتن . پس اگر قدرت بر رفتن دارند ، چرا بر مىگردند و اگر ناچار نباشند ، چرا شب ، روز نمىگردد و روز ، شب نمىشود ؟ اى مرد مصرى ، به خدا سوگند كه اينها چاره‌اى ندارند و اينها را مىكشند به سوى دوامى كه دارند . پس آن‌كه اينها را مضطر و ناچار گردانيده ، محكم‌كارتر است از اينها